محمد مفيد مستوفى بافقى
170
جامع مفيدى ( فارسى )
و اهالى و دهاقين و رعايا و مستحقين همت گماشت . و چون مىدانست كه هر تخمى كه در مزرعهء عمل بكارند بسى برنيايد كه بر آن بردارند بهجز نيكويى [ 142 ب ] كارى نمىكرد ، شعر : خواهى كه ترا هيچ بدى نايد پيش * تا بتوانى مكن بدى از كموبيش چون نيك و بد تو با تو مىگردد باز * بنگر كه چكار مىكنى در حق خويش لاجرم در مدت حكومت خاطرى ازو آزرده نشد و از بام تا شام در مسند وزارت نشسته اوقات را به كارسازى خلايق صرف مىنمود و به قدر مقدور به احوال رعيت و زيردستان باخبر مىبود . در آن حين همت والانهمتش به ساختن عمارات جاريه پرتو شعور انداخت و به عمارت مسجد جامع كبير راغب گرديد . در افواه خاص و عام مشهور و به زبان اهالى آن ديار مذكور كه وزير عدالتآيين در جمعهاى از جمعات به مسجد جامع آمده بعد از اداى وظايف طاعات و عبادات بر در مسجد نشست و در ساختن عمارت متأمل بود . ناگاه شخصى - كه مشهور بود به خواب ديدن و از ما فى الضمير مردم خبر كردن - حاضر گشت . وزير موفق به او گفت كه ما را ارادهء امريست ، در خواب ديده صورت آن بيان نماى . آنشخص در همان مكان تكيه داده بعد از زمانى برخواست و گفت در عالم مثال ديدم كه دو شمع سبز در دست داشتى و در دو گوشهء درگاه [ 143 الف ] گذاشتى . وزير او را انعام فرموده شروع در عمارت مسجد جامع نمود . از همت عالىنهمتش بر دو ركن طاق سر درگاه اصل كه ، مصراع : طاق بودى طاق اگر جفتش نبودى كهكشان دو منار بر سوى آسمان كشيده نداء « ان آثارنا تدل علينا » به چهار ركن عالم رسانيد و قبهاى بالاى قبهء گنبد مقصوره به اتمام رسانيد ، مصراع :